تابوت عشق

 

موزوع اینشاع:اوقات فراغت خود را چگونه غنی سازی می کنید؟

                                                                                                نویسنده: عارف جعفرزاده کسیانی

                                                                                                از دبستان شهداء چایپاره

من گبل از عانکه به موزوع اینشاع فکر کنم به پایان فسل تابستان و عاغاذ فسل پاییذ و مدرسه حا فکر می کنم وبه موزوع اینشایی که هتمن موعلم مان خاحد دادو عان اینکه:«فسل تابستان راچقونه قذراندید؟»

عاری پس باید از فسل تابستان و اوگات فراقت خوب استفاده بکنیم و عان را خوب قنی سازی کنیم تا در نوشتن اینشاع فسل پاییذ نمانیم و عانرا  را حم خوب بنویسیم چون اقر این اوگات را خوب قنی سازی نکنیم نمی توانیم اینشاع بعدی را بحتر بنویسیم.من به پدر و مادرم می قویم که من شبحا  می خاحم بخابم و روذحارا که اوگات فراقت من است قنی سازی کنم ولی پدرم با ناراهتی می قوید:یعنی تو می خاهی قنی سازی 50درسدی بکنی ؟البته من منذورش را نمی فحمم که این 50 درسدی یعنی چه؟ ولی مادرم که حمیشه حوای مرا داردرو به پدر کرده و می قوید :چیکارش داری مرد؟9 ماه است که دردانه ام (منذورش یعنی من)تمامی روذحارا در مدرسه بوده بزار هالا این سه ماه را خودش حر تور دلش می خاحد بقذراند ولی پدر خشمگینتر می شود و می قوید:نه که نه!مگه می زارم 50 درسد از اوقات فراقتش را قنی سازی بکند!اون باید(منذورش من) فگت 3 درسد از اوقات فراقتش را قنی سازی بکند و مابگی را در مغاذه اکبر عاغا شاگردی کند حم سنعت موکانیکی یاد بگیرد و حم اینکه پول در بیاورد! راستش من دیگر هرفی نمیزنم یعنی میطرسم که بزنم و این پدر و مادر حستند که با جرو بهس و بقوو مقو در مورد قنی سازی اوگات فراقت من می خاحهند تسمیم بقیرند . مادر عخم می کند و می گحرد یعنی گهر می کند وحیچ نمی قوید چند روذ می قذرد.تا اینکه پدر ناچار تصلیم مادر می شود و میقوید :عاخه ذن! تو نذرت چی یه؟چه تور قنی ساذی بکند؟مادر عخمهایش را کمی تا گسمتی باذ می کند و می قوید نه 3درسدو نه 50 درسد!بچه ی من (منذور من)باید که هد اگل 20 درسد قنی ساذی کند عان حم به اختیار خودش حر کجا دلش خاست بکند بچه کجا و موکانیکی و پول در عاوردن کجا ؟( البته من حنوذ نمی دانم چتورو با چه وسیله ای و اذ کجا باید پول در عاوردن کنم فکر می کنم هتمن باید با بیل و کلنگ از زیر ذمین در بیاورم عما من که ذورم نمی رسد کلنگ را از ذمین بردارم چه رسد به اینکه با عان ذمین را بکنم و پول در بیاورم عما فحمیدم که هتمن زیر ذمین پول هست . با خود می قویم باشه حر تور شده برای خودم این پول را از ذمین در می عاورم هالا فحمیدم ولی نمیدانم چرا تا هالا نه پدر و نه مادر این را به من نقفته بودند؟اسلن چرا پدر خودش این کار را نمیکردو حنقام مریذی من رفت از اکبر عاغا موکانیک 20000 تومان پول گرذ کرد و من را برد دوختور؟)البته اینحا را با خودم قفتم.

پدر باذ از کوره در میرود و اسبانی میشود و سپس به فکر میرود  فکر کنم نیم ساعطی نقذشته بود که که سر بلند کرد و قفت : باشه ذن! حر تور توبقی عما این 20 درسد قنی ساذی را باید در مقاذه اکبر عاغابقذراند اینبار مادر خشمگین شد و عذ عاشپذخانه حر چی کم چه و ملاگه و گاب و بشگاب بود پرت کرد به ترف پدر راستش من دلم به هال پدر سوخت و به ترف مادر دویدم و دامنش را قرفتم و قفتم:مادر تورا خدا نذن! پدر قوناح دارد!بل عخره بعد از چند روذ حر دو به طوا فوگ رسیدند که من در حیات خانه ی دوستم « قولو»که همسایه ی دیواربه دیوار ما بود یعنی میان هیات خوانه ی ما و  عانحا فگت یک دیوار بودنه بیشتر بقذرانم البته در این مورد اسلن از من نذر خاحی نکردند  فگت خودشان تسمیم قرفتند حر چند من دل خوشی از« قولو»نداشتم و لی حیچی نقفتم و حمه اش در این فکر بودم که در تمامی اوگات فراقتم  با بیل و کلنگ ذمین بکنم و پول در بیاورم و هیچ کس از این موزوع خبر دار نشود حتا پدر و مادرم تا چه رسد به «شیتان قولو»!عاخه در مدرسه حمه اورا به این اسم سدا می کنند  ولی او حم ناراهت نمی شود چون خودش حم می داند که شیتان است.البته اسم واگعی اش «قلی» است هالا چرا به او شیتان قولو می قویند و از چه ذمان  دیقرمن چیذ ذیادی نمی دانم اسلا به من چه؟ من می خاحم چقونقی قنی ساذی اوگات فراقتم را  کسی نفحمد نه پدر نه مادر و نه «شیتان قولو »و نه حیچ کس دیقری.  این بود اینشای من در مورد قنی ساذی اوگات فراقت. اذ موعلم اذیذم حم خاحش می کنم به اینشای من ٢٠ بدحد تا در عاینده بتوانم دوختور شوم و وذیر بشوم مسل بعذی وذیرحای رعیس جومحور ادالت پرور و محرورذ و نواذشقر عاغا مهمود اهمدی نجات خودمان البته اقر وذیر شوم که هتمن حم می شوم برای موعلم اذیذ و فداکارم حم یک شقلی می دحم مسلن موشاور خودم می کنم.وسلام شد تمام.

(چاپ شده در شماره ی جدید «نویدصبح»)

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢٥ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ توسط مجید جعفرزاده کسیانی(بی نام) نظرات () |

Design By : nightSelect.com